امیرعلی و پابوس امام رضا (ع)

پنجشنبه 15 اسفندماه بود که دوباره من و قندعسل بار سفر رو بستیم که بریم شیراز البته این بار واسه تعطیلات عید
که بابایی هم قراربود واسه آخرماه خودش رو برسونه که امسال برعکس سال گذشته نیمه اول رو شیراز باشیم و بعدش بریم کرمانشاه 
شب قبلی که قراربود بابایی فرداش بیاد شیراز ،آقاجون به صورت کاملا اتفاقی دلش هوای امام رضا کرد و به من گفت زنگ بابا یونس بزنم که حرکت نکنه و ماهمگی امشب وسایلمون رو جمع کنیم و فرداحرکت کنیم به طرف یزد و بعدش هم بریم مشهد
بله این شد که خدا خواست و امام رضاهم طلبید که امسال سال تحویل رو پابوس امام رضا باشیم
البته از همه خوشحال تر بابا یونس بود چون اون 4سال اونجا زندگی کرده و خیلی مشهد رو دوست داره و خاطرات زیادی از اونجا داره
وقتی هم رسیدیم چون دوستای بابایی میدونستن که ماداریم میایم مشهد گفتن که ما واسه عید داریم میریم و خونه هست بیاین اونجا که دیگه بابایی هم گفت بریم خونه دانا ( دوست و همشهری دوران کارشناسی بابایی ) و اونجا بمونیم 
چون بابا یونس باید 5 ام برمیگشت سر کار نتونستیم زیاد بمونیم مشهد
ولی همین چند روز هم واقعا بهمون خوش گذشت مخصوصا واسه دو تا نی نی کوچولوها که سال اولشون هم بود 
یک عدد پسری خوابیده منتظر حرکت به سمت مشهد 

![]()

اینم یه بسته از ثنا خانم وروجک دون دون شده 


محبت ثنا وروجک به فسقلی 

پسری منظر بقیه برای رفتن به حرم 

آقا جون و پسری خونه عمو دانا 


امیرعلی و باباییش روبروی صحن طلا 


اینم خود گل پسری رو فرش های حرم که بابایی به صورت مخصوص برد زیارتش داد و الان مشغول دعاکردن بود واسه پسرطلا 


این یه عکس از بابایی و عمو دانا و گل پسری که اینجا هنوز 4 ماهش تموم نشده 

بابایی و گل پسر در پارک ملت بعد از بارش برف 
0




امیرعلی و پابوس امام رضا (ع)
